اضطراب چیست؟
همه ما کم و بیش احساس ناخوشایند اضطراب را تجربه کرده ایم واژه اضطراب آن قدر برای ما ملموس و آشناست که نیازی به تعریف این حالت روانی نداریم. وقتی که از اضطراب سخن می گوییم تقریبا معنای مشترکی در ذهن همه ما تداعی مشود:
یک حالت روانی که همراه با ترس عدم اطمینان و ناامیدی است.واقعا اضطراب چیست؟ آیا می توان بر آن غلبه کرد؟ آیا می توان اسیر اضطراب نشد؟ چگونه؟ و...
اضطراب وقتی پیش آید که اشخاص با مشکلاتی روبرو می شوند که احساس میکنند توان رویارویی با آنها را ندارند.شرایطی که روبرو شدن با آن نوعی ترس در دل افراد ایجاد می کند.
حتما ماجرای بی هوشی چند ثانیه ای"رونالدو" را چند دقیقه قبل از فینال جام جهانی شنیده اید. بازیکن مذکور تحت تاثیر شرایط و جو حاکم بر جام جهانی درست چند دقیقه قبل از شروع مسابقه فینال به شدت اسیر اضطراب می شود و نتیجه را همه می دانیم: تخریب روحیه دیگر بازیکنان تیم و شکست.
در اینجا لازم می بینم که ماجرای سارا را بنویسم دختری که برای دومین بار در کنکور سراسری شرکت کرد:
سارا فرزند ارشد خانواده بود ومسلما انتظارات خانواده از او زیاد. وی بیشتر عمر خود را به درس خواندن گذرانده بود و توانسته بود در بین همسن و سالهای خودش در جایگاه خوبی قرار گیرد.
سارا دوران ابتدایی را با معدل ۲۰ گذرانده و در امتحانات ورودی به مدارس خاص پذیرفته شد و دوران راهنمایی ودبیرستان را در مدارس نمونه با نمرات خوبی سپری کرد.وی در رشته ریاضی فیزیک درس میخواند. او جزو دانش آموزان عالی نبود اما دانش آموز خوب و کوشایی بود.
سارا در اولین کنکور سراسری رتبه چندان خوبی را نتوانست کسب کند.وی تصمیم گرفت که تمام تلاش خود را برای کنکور سال آینده بکند.هدف او پذیرفته شدن در یکی از رشته های مهندسی تهران بود.
سارا یک سال تمام درس خواند و از تمام لذت ها و سرگرمی های غیر درسی گذشت حتی از بهترین دوست خود(کامپیوتر). معمولا در آزمونهای آزمایشی رتبه های خوبی را کسب می کرد.تا بالاخره آن روزی که انتظارش را می کشید(روز آزمون کنکور سراسری)فرا رسید.
سارا سعی می کرد بر اضطراب خود غلبه کند اما هر چقدر بیشتر به سوالات جواب می داد بیشتر اسیر اضطراب می شد.او سوالات عمومی را هر طوری بود جواب داد امافقط نصف سوالات اختصاصی را جواب داده بود که دیگر نتوانست روحیه خود را کنترل کند.سارا احساس می کرد مغزش قفل شده سوالات را نمی توانست بخواند دست و پایش می لرزید. کم کم احساس کرد تمام بدنش بی حس شده و دیگر به هیچ سوالی را جواب نداد.
تمام آرزوهای سارا که یک سال برای رسیدن به آن تلاش کرد فقط به خاطر اضطراب یک روزه بر باد رفت. حال وضعیت سارا با دانش آموزی که هیچ تلاشی نکرده بود چه فرقی داشت؟
شاید بتوان گفت: رکود ذهنی و جسمی اولین ارمغان اضطراب است. رکود وضعیتی است که در آن قادر نیستیم کار موثری ـ چه ذهنی و چه جسمی ـ انجام دهیم چون فعالیت موثری از خود نشان نمی دهیم شرایط به تدریج بدتر می شود و در نتیجه اضطرابمان افزایش می یابد.
اما راه حل چیست؟ در شرایطی که اضطراب در ما تشدید میشود چه کار باید کرد؟
فراموش نکنید که اصل زندگی مبارزه است و باید با آغوش باز آن را پذیرفت. همه ما در طول زندگی به دفعات بین اضطراب و تسلط جا عوض می کنیم ولی شما هم حتما قبول دارید که تسلط همیشه نتایج بهتری به همراه دارد در حالی که اضطراب هرگز این گونه نیست.
برای مسلط شدن بر اوضاع سعی کنید به وظیفه خود فکر کنید. به جای اینکه انرژی خودتان را صرف پرداختن به افکار منفی و اضطراب زا کنید به وظایف اصلی خود بیندیشید و آنها را به بهترین نحو انجام دهید. به این فکر کنید که بهترین راه حل شما در این زمان استفاده کامل از فرصت باقی مانده است.
امیدوارم که هیچ وقت اضطراب باعث از بین رفتن زحمات شما نشود
و بتوانید تسلط خود را حفظ کنید.
