سلام زمین
همین دیروز بود که به یادت افتادم دوست داشتم یک دل سیر با هم درد دل میکردیم.
ای کاش میتوانستم صدایم را به گوش خسته ات برسانم.
ای کاش میتوانستم چشم در چشمانت بدوزم وبا صدای بلند فریاد بزنم:"زمین ما را ببخش!"
ما که با قدمهای خود تن رنج دیده ات را آزردیم بر صورتت به جای شقایق و گل آتش و خون کاشتیم.
ما که بی رحمانه تو را فراموش کردیم و حتی صدای تک سرفه هایت را هم نشنیدیم.
ای کاش می توانستی لبهای غمگینت را بگشایی و از خنجر تیزی که انسانهای متمدن بر پیکرت کوبیدند بگویی.
زمین! از دست ما دلگیری؟ اگر هم باشی حق داری. چرا که از همان روز که ما با دستان مسلح به علم و تکنولوژی ناآگاهانه ازون اتمسفرت را پاره پاره کردیم بی صدا گریستی.
گریه کردی اشکت سیل شد اما باز اندوهت را نفهمیدیم.
ناله کردی ناله ات طوفان شد اما باز دردت را نفهمیدیم.
فریاد زدی فریادت زلزله شد اما باز خشمت را نفهمیدیم.
زمین!تو بهترین نماد عشقی تو که پروانه وار به دور خورشید فروزان می چرخی وحتی یک ثانیه هم از فکر حرکت دور نمی شوی.
ای کاش می توانستیم اشکت را پاک کنیم.
ای کاش می توانستیم ناله ات را التیام بخشیم.
ای کاش می توانستیم به اندوهت که به وسعت یک کهکشان است گوش فرا دهیم.
اما اما اکنون فقط قادریم بگوییم زمین ما را ببخش!

